حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

393

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

برادر را نداشت از دهستان نزد طغانشاه گريخت و پس از چندى بپناه سلطان غياث الدّين ابو الفتح محمّد بن سام غورى بدربار او رفت . كشمكش بين سلطانشاه و تكش پس از آنكه تكش از شرّ مؤيّد آىابه و تحريكات تركان خاتون نامادرى خود خلاص يافت بخوارزم برگشت و بر ملك مستقرّ شد ليكن پيوسته از تحمّل ننگ پرداخت خراج ساليانه بكفّار قراختائى سرشكسته بود مخصوصا كه نمايندگان گور خان نيز هر وقت براى وصول اين خراج بدربار خوارزمشاه مىآمدند بتحكّم و درشتى معامله مىنمودند . تكش بالاخره امر داد كه يكى از اين سفرا را كشتند و بر اثر آن خصومت بين خوارزمشاهيان و قراختائيان تجديد شد . سلطانشاه كه در اين تاريخ در بلاد غور بود از شنيدن اين خبر مسرور گرديد و بدعوت قراختائيان پيش ايشان رفت و باميد باز يافتن سلطنت جمعى از آن قوم را با خود برداشت و بحدود خوارزم آمد . امّا تكش آب جيحون را در اطراف جرجانيّه راند و حصار شهر را محكم بست و به همين علّت سلطانشاه و قراختائيان از اين لشكركشى سودى نبردند و سلطانشاه با عدّه‌اى از لشكريان قراختائى از خوارزم بخراسان تاخت و سرخس را از دست يكى از رؤساى غز كه ملك دينار نام داشت گرفت و ملك دينار بپناه طغانشاه كه در اين تاريخ تابع تكش خوارزمشاه بود ببسطام رفت طغانشاه بدعوت ملك دينار بسرخس سپاه آورد و در جنگى كه در ذى الحجّهء 576 بين او و سلطانشاه رخ داد شكست بر لشكر طغانشاهى روى كرد و طغانشاه بنيشابور گريخت و پس از آنكه براى بدست آوردن ملك از دست رفته مكرّر دست التجا بدامن تكش و سلطان غياث الدّين غورى دراز نمود و نتيجه‌اى نبرد بتاريخ 581 وفات يافت و اتباعش پسر او سنجر شاه را بر جاى او نشاندند . سلطانشاه به زودى بر قسمت اعظم خراسان مسلّط گرديد و ملك دينار هم بكلّى اين سرزمين را ترك گفته بكرمان رفت و به يارى غزانى كه بر آن ولايت استيلا يافته بودند سلسلهء سلاجقهء كرمان را برانداخت و خود بر آن ناحيه فرمانروائى يافت .